دختر توی آینه

ابر وباد ودریا گفتن حس عاشقی همینه ...

دختر توی آینه

ابر وباد ودریا گفتن حس عاشقی همینه ...

کارت پستال آسمان

امشب خدا کارت پستالی زیبا به او  هدیه داده بود  ... کارت پستال رنگ شب بود و هلال باریکی از ماه  درخشان گوشه اش رو روشن کرده بود و ابرهای باریک کمرنگ  هارمونی زیبایی را با  ماه درخشان در صفحه ی بزرگ کارت پستال آسمان به وجود آورده بودند ...ای کاش او هم میتوانست این صفحه ی دوست داشتنی را به دوست داشتنی ترین فرد زندگی اش هدیه کند ... ای کاش میتوانست .

                                                                                                             آیدا ۱۸/۲/۸۷

طعم گس زندگی

پک عمیقی به سیگارش میزنه . توی دود غرق میشه.. تمام افکارشو توی دودای درهم و برهمی که از لای انگشتاش بیرون میاد میبینه حواسش انقدر به دوداس که خاکستر دو سانتی سیگار رو نمیبینه که هر آن ممکنه بیفته ... وقتی به خودش میاد که باد از لای پنجره تمام دودا رو با خودش میبره سیگارو توی جا سیگاریه صورتی شیشه ایش له مکنه و پاکتشو باز میکنه تا یکی دیگه بر داره اما خالیه ! با حرص پرتش میکنه کنار و لیوان یخ زده ی چاییشو بر میداره هر چی چای تلخ یخ مونده سر میکشه ! طعم گس  نعنایی سیگار توی دهنش خوشایند به نظر میرسه ... دوباره میفهمه که هنوز چه قدر قاطیه و چه قدر دوس داره قاطی تر باشه !!! میدونی چیه اون دیوونه نشده بلکه از اولشم بوده ! و حالا میخواد بیشتر باشه ... . حالا که یادش میاد چه دیوونه بازیایی درآورده خندش میگیره. میخنده یه خنده ی طولانی به تلخی و یخی چایی که چند دقیقه پیش سر کشیده ...زیر لب میگه چه احمق و باز میخنده ... نمیدونه چه طور اون کابوسا به رویا تبدیل شدن ... نمیدونه چرا حافظ همیشه به میل اون فالش رو میگه و نمیدونه چرا خدا همیشه نشونه هایی رو میده که خوبن ...اما هیچ وقت هیچ خبری نیست ... شاید باید تنبیه بشه ... برای تمام کرده ها و نکرده ها ...برای تمام خواسته ها و نخواسته ها .. شاید باید امیدی باشه چه واقعی چه الکی ! شاید هنوز خیلی زوده و شاید هم خیلی دیر شده ! شاید بای تنبیه بشه ... شاید تا آخر عمر !

من خووبم

بهش میگم یعنی تو دوسش نداری؟ (آخه مطمئنم که اون اینو دوس داره!)

میگه نه اونقدر! میگه من به خودم یاد دادم که با هرکی دوستم خیلی دوسش نداشته باشم !

میگم بابا جان اون که دیگه بچه نیست خودشم گفته همین الانم بذاری میام خواستگاری  ! اونوقت تو ...

میگه من الان نمیخوام برای چی باید خودمو الکی درگیر کنم !

 

نمیدونم چرا هر وقت پشتیبان قلم چی زنگ میزنه من تا جند روز بعدش بد جوری قاطیم ! واقعا نمیدونم چرا اما همه ی استرسای دنیا میاد تو جونم ! خسته شدم از این همه روزای تکراری بازم فقط امیدم به اینه که این دوماهم بگذره و خوب بگذره ... خسته شدم از اینکه بگم اگه اونی که میخوام نشه چی؟ اگه اصن هیچی نشه چی ؟!! اما بازم امید هست یعنی دارم میخونم دیگه نشستم دست رو دست بذارم بعدم نگران الکی باشم که !!!!!

پنجشنبه از کتاب خونه رفتم خونه ی آزی اینا ...تا 1 نصفه شب با جیلی بازی میکردم !!! J عشقه منه خیلی شیطونه ... وقتی باهاش بازی میکنی دیگه همه چی یادت میره ...

من خوبم خوب خوب اینو جدی میگم (ماشالله هزار ماشالله .) درسته اونقدر آزاد نیستم الان برای کارایی که دوست دارم بکنم ... درسته دلتنگیاام همیشه باهامن اما خوبم ... دیگه انگار ( من خودم اینی که همه میبینن+ دلتنگیام+ اون چیزایی که تو ذهنمه و نمیشه بیان کرد + یه نفر دیگه که همیشه با منه + بابا = من واقعی ) !!! یعنی اگر جور دیگه ای باشم به نظرم غیر عادیه ! حالا که گفتم من خوبم همیشه خوبم تا وقتی هستم خوبم J

یه عالمه کار دارم یه عالمه نقشه که بعد کنکورم دوس دارم بهشون برسم ..امیدوارم یادم نره و اون موقع همش بشینم تو خونه و بگیرم بخوابم ! میشه یکی بعد کنکور یادم بندازه که کار زیاد داشتم ؟؟... لطفا اگه یادتون موند J

دیگه حوصله ی  نوشتنم سر رفت ... فعلا تا بعدا ...

نوشتم که نوشته باشم ...

دقیقا سه ماه دیگه همین روز میرم توی 20 سالگی ! دیگه این روزا هم با سرعت میگذره و پیر میشیم ! گرچه ما که همین الانشم پیر شدیم رفته ! مگه دروغ میگم ؟

کیبوردم خراب بود به جاش من پر بودم ... باید مینوشتم نمیشد ! کیبورد خریدم ... میخوام بنویسم نمیشه ! استغفرالله !

دو ماه دیگه مونده به کنکور ! من دارم سعیمو میکنم که خر بزنم ....موفقم میشم ! دعا کنین یه چیزی بشه دیگه حوصله ندارم حرص بخورم ! کلا نگاه و حرف اطرافیانم در من تاثیری نداره ! اما بعضی وقتا فکر میکنم اگه فلان چیز بشه خب نگاهشون خیلی متفاوت خواهد بود ! اما بازم بیخیال من واسه خودم زندگی میکنم !

سه جلسه اس که دوباره رفتم باشگاه .. اما نه همونی که تابستون میرفتم ... خانوم مربی (مامان نوشی J ) میگن حالا همینجا که عصر بیا صبح درستو بخون بعد از کنکور بیا اونجا ! منم گفتم چشم ! گرچه جو اونجا رو دوست ندارم اصلا اما فعلا مجبورم ... مهم اینه که مربیم همونه که من میخوام .

کلا آدم تنبلی هستم (شایدم بهتره بگم شیر تنبلی هستم !) ولی الان حس میکنم چقدر ایروبیک رو دوست دارم اونقدر که توی برف و بارون زمستون که خیلی وقتا به هزار بدبختی خودمو ساعت 7 صبح میرسوندم باشگاه  یا همین الان که زنگ میزنم به خانوم مربی و میگم کلاس کی شروع میشه  ؟ و میگه یه ساعت دیگه دم خونمو باش تا بریم و من نیم ساعته به چه سرعتی دوش میگیرم و حاضر میشم و از خونه میرم بیرون ! (منی که وقتی میخوام برم بیرون حداقل سه یا 4 ساعتی قبلش لازم دارم تا کارای عادیمو انجام بدم انقدر که آروم آروم کارامو میکنم !) .. . شنا رو هم خیلی دوست دارم ... اما خیلی وقته که استخر نرفتم ... همش میترسم دوباره گوشم چیزیش بشه ! اما تابستون مطمئننا میرم J

من همستر میخوام ... خیلی عشقن .. باورم نمیشد انقده خوب باشن ... اما آتی آزی یکی خریدن ... هر وقت میرم اونجا کلی باهاش بازی میکنم ...اسمشم گذاشتن جیلی ... هنوز خیلی نینیه ... دوهفته ای میشه ندیدمش ... به آزی میگم به خاطر اونم شده میام خونتون ...

چقدر هوا گرم شده لامصب ! اصن دوسش ندارم ... من نفهمیدم آخر هوای سرد دوست دارم یا گرم ! شما فهمیدین به منم بگین !

خیلی تابلوء که حس نوشتنم نمیاد ؟ اصن از این نوشته ها نمیخوام ... دلم میخواد یه چیز توپ بنویسم !

چقدر یه جوریه وقتی مجبوری هر چیزیو موکول کنی به بعد کنکور ! همه ی سیمزام رو هم آنبستال کردم ... دیگه هیچی ندارم انقدر دلم براشون تنگ میشه اما نابودشون کردم اینم واسه بعد کنکور که باید از اول بسازم ... این کنکوره لامصب فقط ویرانگره !!! خسته شدم اما مجبورم بگم نه من خوبم :دی

حالا فعلا بریم درسمونو بخونیم تا بعد !

میدونی من؟!

میدونی من آدم حساس و شکننده ای هستم خلاف اون چیزی که همیشه نشون میدم ؟!

میدونی من دوست ندارم کسی نصیحتم کنه؟!

میدونی من بدم میاد که یکی هی مثه پتک حرفاشو بکوبونه تو سرم ؟!

میدونی من خیلی باهوشم اما خودمو میزنم به خنگی ؟!

میدونی من اگر بخوام کاری رو انجام بدم میدم و اگه نخوام نمیدم؟!

میدونی من چقدر آدم با اراده ایم اگر بخوام که باشم؟!

میدونی من بدم میاد یکی هی بهم بگه این  کارو بکن اون کارو نکن ؟!

میدونی من زود بزرگ شدم در صورتی که احتیاج داشتم بچه باشم ؟!

میدونی من آدم رویایی هستم اما با رویاهام هم مبارزه میکنم ؟!

میدونی من خیلی زود رنجم ؟!

میدونی من تحمل بدرفتاری رو ندارم ؟!

میدونی من هرچی هستم همونم؟!

میدونی من یه نفر نیستم بلکه چند نفرم ؟!

میدونی من نماز نمیخونم چون بهش اعتقادی ندارم ؟!

میدونی من چقدر خدا رو دوست دارم ؟!

میدونی من بعضی وقتا چایی تلخ و سیگارو حتی از خودمم بیشتر دوست دارم ؟!

میدونی من چند سالمه ؟!

میدونی من تو این سالها ماهها هفته ها روزها ساعت ها دقیقه ها و ثانیه ها چی کار کردم ؟!

میدونی من قیافه ی ریکی مارتین رو از هر کسی بیشتر دوست دارم ؟!

میدونی من یکی رو میشناسم که کپیه ریکی مارتینه اما ازش خوشم نمیاد ؟!

میدونی من خسته ام از اینکه هنوز دو ماه مونده تا این کنکور لعنتی ؟!

میدونی من هیچ وقت دوست نداشتم توی این کشور زندگی کنم ؟!

میدونی من هیچ احساسی نسبت به وطن و هموطنام ندارم ؟!

میدونی من الانم میتونم برم از اینجا اما هنوز جرات تنها رفتنو ندارم ؟!

میدونی من 4 یا 5 سال دیگه میرم ؟!

میدونی من چقدر صبر و تحملم نسبت به قبل زیاد تر شده انقدر که حاضرم 5 سال صبر کنم برای رسیدن به هدفم ؟!

میدونی من اصلا هدفم چیه ؟!

میدونی من فکر میکنم برادری که انقدر دوسش دارم برام نمیمونه ؟!

میدونی من اشتباه فکر میکنم ؟!

میدونی من خیلیا رو خیلی دوس دارم اما بعضی وقتا ازشون متنفر میشم ؟!

میدونی من خیلی شبیه بابامم ؟!

میدونی من دوست دارم بابامو یه بار دیگه از نزدیک ببینم ؟!

میدونی من بابامو چند بار تو خیابون دیدم ؟!

میدونی من یه پسریو از خودمم بیشتر دوست داشتم ؟!

میدونی من چقدر از دست دادم ؟!

میدونی من ممکنه هنوزم از دست بدم ؟!

میدونی من اصل دارم چی میگم؟!