xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml> یادم تو را فراموش ... - دختر توی آینه
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 29 بهمن 1387 ساعت 11:49 ب.ظ

امروز رفتم دانشگاه .. دیگه تموم ثبت نام ... فقط واحدامو شنبه میدن بهم .. .به خانوم مدیر گروهمون گفتم من نمیخوام بیشتر از دو روز گفت بعدا با هم درستش میکنیم .. زن مهربونی به نظر میاد امیدوارم همینطوری هم باشه :)

مامانم و نوشی خیلی خوشحال و هیجان زده بودن ..و براشون تعجب داشت که من چرا ؟ چرا انگار برام اهمیتی نداره ! (گرچه یکم هیجان ته دلم بود .. اما اونم واسه این بود که به هر حال قرار بود وارد محیط جدیدی بشم با آدمای جدید و یه سبک جدید از زندگی و یه لقب جدید که اسمشو میذارن دانشجویی و شاید یکم برای علاقه ای که به زیست شناسی دارم و خیی مرتبطه به درسام!) اما بقیه ا هیچی نبود ..هیچ هیجانی که بخواد خنده رو روی لبم بیاره و خیلی شادم کنه نبود !

نمیدونم شاید چون واسه این بود که چیزای مهم تری داشتم که بهشون فکر کنم .. مثلا جای خالیه بابا که همیشه توی مراحل مهم زندگیم بدجوری حس میشه و اذیتم میکنه .. یا فکر اون (همونی که خودش میدونه) که هیچ وقت از سرم بیرون نمیره ! فکر کردن به اینکه اون چه حسی داشت وقتی این همه از خانوادش دور شد .. وقتی تو این دور شدنا منم تنهاش گذاشتم (شاید تاثیر خاصی نداشتم نمیدونم! اما باز هم برای قسمت کردن یکم از تنهاییاش با هام میتونستم بمونم ولی نموندم و این شد یکی از بزرگترین اشتباهات زندگیم!) .. چه حسی داشت وقتی میخواست مرحله ی جدیدی از زندگیشو شروع کنه و راهشو تغییر بده (و من میتونستم به جای همه ی این فکر کردنا بدونم که چه حسی داشته و اون موقع نخواستم که بشنوم !)‌

به هر حال تموم شد ! منم شدم دانشجو ! یا به قول یکی از دوستام خانوم دکتر مهندس آیدا ... متخصص فیتنس و تناسب اندام ! (چشمک) و تنها چیزی که بیشتر از هر چیزی خوشحالم میکنه خوشحالیه مامانمه ..

راستش رو بخواین حوصله ی دوستای جدید رو ندارم ..حوصله ی ارتباط برقرار کردن های جدید یا تلاش برای آشنایی بیشتر ! خیلی وقته اون آیدایی نیستم که اگر بغل دست یکی وامیستاد حتما سر صحبت رو باهاش باز میکرد و کلی حرف و بدم آشنایی ! یعنی پیر شدم ؟ نگاه خسته ی توی آینه .. بی حوصلگی .. فقط آلزایمر رو کم دارم !!

چند شب پیشا به یاد قدیما بیدار موندم تا صبح اما چه فایده که یادش فقط دل آدم رو آتیش میزنه ! ( یادم تو را فراموش نمیکند/ چراغ ماه را کسی خاموش نمیکند/ در دل هزار قصه و غصه آمیخته است / اما کسی به جز تو دلم را مدهوش نمیکند)(خودم/بهمن ۸۴) 

باید بخوابم ..

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo