xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml> هیچ چیزی از او براایم باقی نمانده ! - دختر توی آینه
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 28 اسفند 1386 ساعت 01:44 ب.ظ

یکی بود که خیلی دوسش داشتم .فکر میکردم اون هم منو خیلی دوست داره ... از بچگیام وارد خانوادمون شده بود .. اون موقع من سه سالم بود . همیشه قربون صدقه ام میرفت .همیشه میگفت که خیلی دوستم داره .به همه میگفت .اما من اونقدری نموندم ... بزرگ شدم . بزرگ و بزرگتر . کاری کرد که من فکرشم نمیکردم ! گرچه مثل اینکه همه ی بزرگترها انتظارشو داشتن !!! اون هم اون کارو کرد .. اون میخواست کسی که مثل مادرم برام عزیزه رو در برابرم خورد کنه و من بدجوری جلوشو گرفتم و بدجوری برام شکست نابود شد ! من نذاشتم به هدفش برسه شاید ! گرچه یکمی هم تند رفتم ! اما من پشیمون نیستم ... چون حداقل طرفم رو شناختم ! بهم گفت خیلی بچه ای فکرشم نمیکردم گفت فک کردی من انقدر بیکارم ؟ گفت اصلا نه تو نه اونا هیچ ارزشی برام ندارین ... من گوش کردم و گوش کردم و گوش کردم و فقط گفتم نمیخوام ادامه بدم این حرفها برام پیش پا افتاده اس ... ! حالا فقط شاید یکم برای کسی که توی زندگیه اونه و من خیلی دوسش دارم به اندازه ی پدرم شاید یا برادرم تلخ کردم ... گرچه میدونم قبل از اونم به هر بهانه ای زندگیشو تلخ میکرده! حالا دیگه اون برای من مرده ... حتی نمیبینمش ... مثل دیشب که فقط در حد یه سلام بود و خداحافظی که تازه برای خداحافظیشم جوابی نگرفتم !(برای هر دوتاش فقط منو اون بودیم ! وگرنه هنوزم جلوی بقیه قربون صدقه ام میره ) چقدر نفرت انگیزه این کارش !!! همیشه من بودم که توی تمام مهمونیا پایه اش بودم وگرنه بقیه که خیلی وقته ازش دست کشیدن ! اونا خیلی وقت پیشا فهمیدن که همه چیز این آدم فقط تظاهره ! فقط دلم براش میسوزه برای اینکه تنها میمونه ! برای اینکه ماها هیچ کدومون به چیزی که نیستیم تظاهر نمیکنیم و خودمونیم اما اون تظاهر میکنه و حالا انگار کم آورده ! هیچ حرفی نیست ! هیچ لذتی نیست ! هیچیییییییی هیچییییییی !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo